مامان بزرگ می‌گوید: کمرم درد می‌کنه. من می‌گویم: من هم همین‌طور! مامان بزرگ می‌گوید: دردش می‌زنه به پام، گزگز می‌کنه. دیگه نمی‌تونم تکون بخورم! می گویم: من هم همین‌طور!

مامان بزرگ می‌گوید: مادرجون، من همسن تو بودم، از درخت گردو می رفتم بالا، سر درخت گردو می خوردم. شما جوونای امروزی معلوم نیست چی می خورین که این قدر شل و وارفته این؟ اون وقت به سن ما برسین چی می خواین بشین؟! واقعا چه بلایی سر ما آمده که این قدر شل و پل شده ایم و با مادربزرگمان همدردیم و قرص هایمان شبیه هم شده.

با این فرمانی که ما می‌رویم، هیچ‌وقت سن مادربزرگ‌هایمان را خواهیم دید؟ مایی که در جوانی گاه و بی‌گاه کمردرد درازکشمان می‌کند، در سن مادربزرگمان می‌توانیم روی پا بایستیم؟ اگر نمی‌خواهید بعد از 40 سالگی دنیا را از ارتفاع ویلچر نگاه کنید، این چند صفحه را نگاهی بیندازید. شاید کمی ارتفاعتان افزایش پیدا کرد!

گروه سرگرمی ROZANEH