نشسته ام در خيمه امام و کوثري مي خواند
آه از آن لحظه اي که با تن چاک چاک...
نشسته ام در خيمه غريبي اين دل
و بچه ها دم گرفته اند:
سر حسين مظلوم از تن جداست امشب
و روضه خوان مي خواند:
شام غريبان حسين امشب است...





گر صبح قيامت را شبي است ، آن شب است امشب
طبيب از من ملول و جان ز حسرت بر لب است امشب
صبا از من به زهرا( س) گو بيا ، شام غريبان بين
که گريان ديده ي دشمن به حال زينب است امشب